شيخ حسين انصاريان
237
تفسير و شرح صحيفه سجاديه (فارسى)
قبول آن منّت بر من نهى و به پذيرفتن اين هديه مرا مشرّف گردانى . محمد بن زيد قبول نكرد و گفت : ما از اهل آن خاندانيم كه اگر نيكويى به كسى رسانيم از او مكافات نستانيم و من بزرگتر از اين را از تو بگذاشتهام و آن خون زيد بن على است ، برو به عافيت و سلامت ، هر چند زودتر از اين شهر به روى بهتر ؛ زيرا كه ربيع به طور جدّى در طلب توست . محمد بن هشام برفت و متوارى شد و به واسطهء محمد بن زيد از آن بلا بجست و از آن ورطه برست . چون داعى اين حكايت به آخر رسانيد بفرمود تا آن اموى را هم چندان كه ديگران را از بنى عبد مناف بداد نصيب دادند . » حكايتى از اثر ديانت و امانت « يكى از بازرگانان كرخ بغداد حكايت كرد كه من در بغداد سمسارى و دلّالى كردمى و يكى از تجّار خراسان با من معامله داشت و بر دكان من نشستى با مال بسيار و منال بى شمار ، چنان كه هر سال از او به وجه سمسارى چندين هزار درهم به من رسيدى و وجه معاش و سبب معيشت من از وى بود . يكسال به وقت موسم نيامد و به سبب تأخير او آن منفعت از من باز افتاد و اختلال تمام و اثرى فاحش در حال من پديد آمد و به همان جهت محنت بر من متوالى و متواتر گشت و وام بسيار بر من جمع شد و بدان طريق تا مدت سه سال نيامد و من درب دكان فرو بستم و از بيم قرض خواهان متوارى گشتم . چون سال چهارم وقت موسم شد ، گفتم از حال خراسانى جويا شوم شايد كه آمده باشد و حال من به سبب او نيكو شود . به سوق يحيى آمدم و تجسّس و تفحّص بجاى آوردم هيچ كس از وى مرا خبر نداد . به هنگام بازگشتن به كنار دجله رسيدم . چون ايّام تابستان بود و هوا به شدت گرم ، لحظهاى در آب دجله نشستم تا سوزش آتش اندوه و تپش آفتاب بدان كمتر